ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
218
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
بنه و غنيمت ياغى درياب . بيكتوت با نوكران در عقب اعدا مىتاخت و اولجاى فراوان دريافت . و اين وقعه در رجب سنهء ست و عشر واقع شد . و شهزاده ييسور مظفر و منصور از آب آمويه بگذشت و به مرغزار شفورقان ، كه نمودار خلد برين است و آب او سلسال معين ، نزول كرد و ميخ خيمهء اقامت آهنين و شراع خيام بر ثريّا و پروين بر افراشت و اغروق را به حدود دره گز فرستاد و يكچند روزگار به استراحت و استرواح بگذاشت و سلطان محمّد بعد از تبليغ اداى رسالت و تجرّى رضاى يورت بر وفق استدعاى او عهدنامه به غلاظ و شداد سوگندان و تحليل و تحريم بفرمود نوشتن ، و مصاحب ايلچيان قاضى القضاة ممالك روم نجم الدّين طيّبى و جمعى نوكران فرستادن ، كه مردى عالم فاضل متبحر متعيّن فصيح نصيح بود ، بدين مهم ارسال فرمود تا عهدنامه را به ييسور برساند تا موجب تأمين و اطمينان او شود . چه پادشاهى عاقل خردمند مؤمن [ و ] مسلمانست و فرمود كه در پيش او سخن بسيار نگويد و بر قلّت كلام نادرهاى « * » ( ؟ ) 189 بزرگ فرمود كه : پادشاهى پسر خود را به حكيمى سپرد تا او را آداب و علوم و هنرها آموزاند . حكيم روزى فايدهاى مىفرمود كه در كمسخنى و خاموشى فوايد بسيار مندرج است . شهزاده انديشيد كه چون كمگفتن مفيد است هر آينه خموشى كلّى مفيدتر بود . بر آن بايستاد . اين حال به پادشاه عرض كردند . حزين و غمناك شد . حكما گفتند : او را به صيد و شكار بايد فرستاد كه در شكارگاه كبك گويا شود و اخرس فصيح ! او را به شكارگاه بردند . آنجا مرغى بر درختى آواز كرد . شخصى بشنيد تيرى بر مرغ زد و بكشت . شهزاده مىگويد : اى مرغ ، اگر تو آواز نمىكردى اين تير جگردوز نمىخوردى . بشارت سخن گفتن او به پادشاه بردند . پدر از پسر مىپرسد كه : اين سخن چون گفتى ؟ شهزاده اصلا و قطعا جواب پدر نگفت .
--> ( * ) شايد : فايدهاى